WITCH

WITCH

شعر هایم را
به هر زبان
به روی درختِ
زبان گنجشکی
می نویسم
عکس هایم را
روی دیوار برلین بزنید
نقاشی هایم را
روی دیوار چین
من مینشینم و برایتان یک گوشه
سازدهنی میزنم


                                              

دستم خورده بود به کاکتوس هایم

دستم نمرد

زمستان بود

پنجره باز بود

کاکتوس ها لب پنجره بودند

و برف می بارید

کاکتوس هایم متالباز نبودند

مردند...

و پخش می شد

Maybe one day you will understand why

Everything you touch surely dies*

 

*شاید یک روزی دلیلش رو بفهمی که چرا به هرچیزی دست میزنی میمیره.

witch Aura

نظرات (۴)

فهمیدنش ترسناکه
:آئورا
ترسی وجود نداره.
شما هم شاید روزی بفهمی چرا از همه چی فرمول میگم :))
:آئورا
می فهمم چه لذتی داره:)
مثل اوردن فرمول های شیمی توی شعر است ...
من واقعن لذت میبرم از این در هم رفتگی ها.
هوم
دست به هرچی بزنی میمیره
واقعیتِ محض !
فراری نیست
:آئورا
نه انگشت های من انگشت های هست که به خاک جون می دهند. این فقط یک متن بود. تحت تاثیر از ترانه ی let her go!
متال باز ...
:آئورا
می دونی عشق صدای سازدهنی کابویی دارند!