WITCH

WITCH

شعر هایم را
به هر زبان
به روی درختِ
زبان گنجشکی
می نویسم
عکس هایم را
روی دیوار برلین بزنید
نقاشی هایم را
روی دیوار چین
من مینشینم و برایتان یک گوشه
سازدهنی میزنم


موشی که جارو به دم اش می بست
تا برای مادربزرگش ببرد
فراموشی ای گرفته بود
که دیگر نه مادر بزرگ را میشناخت
نه حواسش به جارویش بود
در خیابان ها
به دنبال
بادبادک ها می دوید
تا اضافه ی وزنش را
از بین ببرد


 

*خرابم، آنقدر که در زندگی ام اینطور داغون نبوده ام.

witch Aura