WITCH

WITCH

شعر هایم را
به هر زبان
به روی درختِ
زبان گنجشکی
می نویسم
عکس هایم را
روی دیوار برلین بزنید
نقاشی هایم را
روی دیوار چین
من مینشینم و برایتان یک گوشه
سازدهنی میزنم


از آن آذر سال 90

که مارا ترک کردی

هر سال

دقیقن از همان اول آذر تا انتهایش

قلمم جیغ می کشد

دفتر هایم بالبال می زنند

کتاب هایم خود را خیس می کنند

و در دریای اتاقم

دری به اتاقی باز می شود که در آن

گنجشک هایت را

بی سینه بند

به دار آویخته اند ...

 

پ ن : مرثیه ای برای مرگ غلامرضا بروسان (شاعر اول و آخر زندگی ام )و الهام اسلامی.

پ ن : آقای بروسان. هرچقدر هم که برایت شعر بنویسم، باز هم دلم ... باز هم چشمانم ... باز هم ...

پ ن : دست چپ آئورا روی پیشانی اش ...

پ ن : و دوباره آذر و دوباره آذر و دوباره آذر و دوباره آذر و دوباره تکرار

پ ن : ادامه ی مطلب شعری از کتاب در آب ها دری باز شد. اثر غلامرضا بروسان

چشم های تو مهربان بودند

دهانت مهربان بود

و گنجشک ها واقعا می آمدند

از گوشه ی لبت آب می خوردند

witch Aura

نظرات (۴)

شعرهای هردوشان محشر بود ...محشر ..
خدا بیامرزدشان ...
رفتن شان شبیه تراژدی اما عاشقانه بود ...
:آئورا
آبان. خیلی غمگینم.
۱۴ آذر ۹۴ ، ۱۳:۱۸ آناهــیــ ـــتا
و خبر مرگشان را چون شاخه ی پر شکوفه ی گیلاس
آوردند گذاشتند وسط حیاط..
:آئورا
چون گاوی فرورفته در تنهایی خویش ما نیز میمیریم..

+مطمئنم با خدا برای این که بی دلیل کشته شده است . مدتنهاست که در جنگ است .
خوب ها بی دلیل میمیرند...
خدایشان بیامرزد

+چقدر دلم اِوین خواست،میفهمیم؟
:آئورا
خوب هایی که گاو نر هستند

*بغلت می کنم
یغما هم که به یغما رفت!
اصلا چه خبر شده؟؟؟؟؟؟؟؟!
:آئورا
خبر تازه ای نیست
اول فاطمه و مهدی بعدشم نوبت یغماست
انتظارش را داشتم ...
من از کلاغی که رفت فهمیدم.....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">