WITCH

WITCH

شعر هایم را
به هر زبان
به روی درختِ
زبان گنجشکی
می نویسم
عکس هایم را
روی دیوار برلین بزنید
نقاشی هایم را
روی دیوار چین
من مینشینم و برایتان یک گوشه
سازدهنی میزنم


ابوالفضل: بابا؟‌تو عموی من نمیخوای بشی؟ من خیلی دوست دارم عمویی مثل تو داشته باشم

من : :|

*

ابوالفضل: خواستم لباسمو در بیارم دماغم نزاشت

من : :|

 

 پ ن : دهه هشتادی خوش تیپ ما
 

witch Aura

نظرات (۹)

۲۳ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۴۳ ابوالفضل ...
این رفیق هم اسممون خیلی باحالن ها. فک کنم یه روز ازشون دور باشید دپرس می شید شدید!
:آئورا
دقیقن دقیقن دقیقن :))
ارتباط لباس عوض کردن با دماغ را با رسم شکل توضیح دهید :|
:آئورا
:)))
بچم در سن بلوغه بینیش گنده شده :))


۲۴ اسفند ۹۴ ، ۰۶:۴۶ دینای دیگر ※※
و الان من:-\
:آئورا
:))
دماغ عالی، متعالی!
:آئورا
=))

بابای منم عموی خوبیه !!!! 

خیلی خوش به حال بچه‌های عموهامه!!!! :)) 

:آئورا
:)) 
چقد باحاله داداشتون :)) 
:آئورا
خیلی :))
چیه خب بچه به این باحالی (: 
خیلی خوبه که . حالا هی بگو دهه هشتادی دهه هشتادی
عاقا ما بچه های شادی هستیم ✌
:آئورا
شماها حرف ندارین خب :))
هشتادیه دیگه (:
:آئورا
:))
۲۵ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۰ داداش مهدی
طنازیش شبیه طنازی‌های باب اسفنجیه. بگو بچه دست به قلم بشه، حیفه‌ها
:آئورا
خودمو کشتم
کشتم
تیکه تیکه کردم
یه خط بنویسه
از تشویق های مختلف استفاده کردم
کلن نه می گه هم به نوشتن هم به کشیدن
عشق خوندن و فیلم دیدن داره تموم کتابای منو خونده و یه عالمه فیلم دیده از هر سالیو تو هر سبکی.
برعکس منه دقیقن! :/ :/
من دیالوگ های روزانه و جالبش رو مینویسم واسش تا داشته باشه شاید در آینده سرش به سنگ بخوره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">