WITCH

WITCH

شعر هایم را
به هر زبان
به روی درختِ
زبان گنجشکی
می نویسم
عکس هایم را
روی دیوار برلین بزنید
نقاشی هایم را
روی دیوار چین
من مینشینم و برایتان یک گوشه
سازدهنی میزنم


چادر سفید گلدار را سرم می کنم

موهای فر کوتاهی از گوشه ی چادر می زند بیرون

آش را زیر چادرم می گیرم و به خانه ی آقا محمد خان می روم

در زدنم فرق می کند. تق تق .. تق تق تق

آقا محمدخان میفهمد درحال دستکشیدن به موهایش در را باز می کند

چادر را جوری میگیرم که کمی از گردنم دیده شود

آقا محمد خان لبخند زنان به چشمهایم خیره می شود

چشمانم را می دزدم چادرم را محکم می گیرم و آش را می دهم

آقا محمد خان قاجار آش دیگری را در دستانم می بیند

آقا محمد خان قاجار چاقو اش رادر می اورد

اقا محمد خان قاجار گلویم را می گیرد

اقا محمد خان قاجار می چسباندمبه دیوار

اقا محمد خان قاجار ارام ارام چشمانم را از کاسه در می اورد

و می اندازد در کاسه ی اش

و می گوید. برو ...

 

witch Aura

نظرات (۱۱)

داشتم ازش لذت میبردم یهو تهش خشن شد
:آئورا
:)
۰۳ تیر ۹۵ ، ۱۷:۱۳ مترسک ‌‌
امان از این آقا محمد خان... از نوع قاجارش
:آئورا
:)) والا!
۰۳ تیر ۹۵ ، ۱۷:۴۰ پریسا خانم
سلام عزیزم مطالبت عالیه راستی اگه دوست داشتی بازدیدت بالابره و مطالبتو همه ببینن بیا سایت من و با من تبادل لینک کن تبادل لینک کردن تا بازدیدت افزایش پیدا کنه آدرس سایت من mitralink.ir
اولش رمانتیک بعدش خوفناک شد که
:آئورا
:)))
اولش رمانتیک بعدش خوفناک شد که
ای وای، دلم ریش شد جادوگر آئورا :-(
:آئورا
فدای دل مهربونت:*
عجب
خوب شما همون اول میگفتی جفت اشا ماس شماست
چقد بد دله اقا خودم محمد خان قاجارتون
:آئورا
:))
۰۴ تیر ۹۵ ، ۰۰:۱۷ داداش مهدی
اگه منتقد شعر بودم این شعر رو مبتلای به روان‌پریشی و سادیسم می‌شمردم!
:آئورا
می فهمم. دست کمی ندارم .
۰۴ تیر ۹۵ ، ۰۶:۲۲ رنگ خدایے . . .
یک بار به سفارش خانمم رفتم کتابی رو بگیرم!
کتاب رو باز کردم ببینم اصلا به درد بخور هست!؟

نوشته بود:
زن همسایه
در دکان قصابی
می خندد!


به بند بند سلول های مغزم فشار اوردم تا بفهمم بالاخره این سه خط چی رو میخواد برسونه! آخرش هم نفهمیدم!!


رو کردم به دوستم گفتم این ها چیزایی هست عقل ما بهش قد نمیده
! بیش از فهم ماست!  :)

جالبه خیلی هم کتابه فروش داشت!!!!!!!!
...................



با این نوشته ی شما، دقیقا همون حس بهم دست داد! 
یعنی هیچی نمیتونم ازش بکشم بیرون :))))


:آئورا
نفرماید!

هیچ چی نکشیدن بهتر از چیز بد بیرون کشیدنه.
جای شکرش بدای من باقیست!:))
۰۴ تیر ۹۵ ، ۱۲:۱۴ بهار پاتریکیان D:
انگار با چنگال میکشن رو جیگرم :|
دو خط آخر پودرم کردی :))))
:آئورا
:)))))
وووی! ترسیدم!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">