WITCH

WITCH

شعر هایم را
به هر زبان
به روی درختِ
زبان گنجشکی
می نویسم
عکس هایم را
روی دیوار برلین بزنید
نقاشی هایم را
روی دیوار چین
من مینشینم و برایتان یک گوشه
سازدهنی میزنم


One of these nights

Our Ceasing Voice

                                                 

یکی از همین شب ها! زیباست. ترجمه اش می کنم و برایتان میگذارم، تا این زیبیایی را تکثیر کنم.

Spring had come and the last snow was black with dirt and poison

.بهار از راه رسید و از زمستان تنها برفی سیاه، مسموم و کثیف باقی مانده بود
People everywhere seemed slow

تمامی مردم، آرام به نظر می رسیدند
and behind their sunglasses

و پشت عینک آفتابیشان
they were hiding the hollowness that one too many winters leave in everyone

پوچی عمیقی را پنهان کرده بودند. خلاء ای که یاد آور تمام زمستان های زندگیشان بود
The days passed slowly yet darkness came fast

روزها به آرامی می گذشتند و تاریکی به سرعت در حال تکثیر شدن بود
and, while the thin coffee in his dirty cup went from cool to cold

و در حالی که قهوه اش در فنجان چرکینش خنک میشد,
he sat quietly and rolled another cigarette. It always got so quiet then

به سرعت می نشست و سیگار دیگری را روشن میکرد.بااین کار به اوج آرامش می رسید، همیشه همینطور بود...
Once again, he would watch the ceiling and dream about freedom

بار دیگر, به سقف خیره می شد و رویای آزادی را در سر می پروراند
hoping to see the past and the future in some perfect wedding march

رویایی که گذشته و آینده به بهترین شکل به هم گره خورده اند
If only he could really close his eyes

حتی اگر چشم هایش را می بست,
he could live in a dream and not in this constant fear of never really being awake

می توانست در رویایش زندگی کند.و ترس خواب ابدی را از خودش دور کند

"Do you miss me", she said.

دختر گفت: دلت برایم تنگ شده
But he can only hear the surface of things. He's unaware of the true absence of her voice

اما او فقط صداهایی پر از اوهام را می شنید نه صدای حقیقی دختر را
Her eyes would forever shine to him as he sees her blowing him a kiss from a train.

چشمان دختر برای او درخششی جاویدان داشت و دختر برایش بوسه ی خداحافظی را از پشت شیشه های قطار فوت کرد
Maybe one of these nights she'll finally step down from that giant ghost and whisper

شاید در یکی از همین شب ها دختر بالاخره از روح بزرگ پیاده شود و نجوا کنان بگوید:(شایددر یکی از همین شب ها، دخترک از قطار پیاده شود و بگوید):

"Come on, let's dance."

بیا! بیا تا باهم برقصیم!

lyrics

downlod

Translated by me

witch Aura

نظرات (۱)

۰۶ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۰۲ بهار سامانی
اصن محشر بود
عالیییی بود
حرف نداشت
چون با بهار شروع میشد❤️😁
:آئورا
:))
کارت درسته شما