WITCH

WITCH

شعر هایم را
به هر زبان
به روی درختِ
زبان گنجشکی
می نویسم
عکس هایم را
روی دیوار برلین بزنید
نقاشی هایم را
روی دیوار چین
من مینشینم و برایتان یک گوشه
سازدهنی میزنم


آل را یک گوشه خفت کرده بودم

زار می زد

گفته بودم باید مرا مبتلا به آلزایمر کند

وگرنه تمام خوک هایش را خواهم کشت

می دانست عصبی از تمام خاطراتم

او میدانست

آل. لال شد. چشمانم را بستم. لبهایش را به سمت گوش هایم آورد

ورد میخواند و موهایم به هوا می رفتند

ورد میخواند و دستهایم به رقص در آمدند

ورد میخواند و من دیگر واقعن داشتم می رقصیدم

چشمانم را که باز کرده بودم

نه آلی دیگر بود

و نه خاطراتی

فقط من

در آغوش تو

با گل سفیدی روی موهایم

بی حرکت

نشسته بودم...

.

.

.

میدانی؟

سفید به تو می آید

و من به آغوش تو

اخم به تو می آید و

گونه هایم به گونه های تو

پ ن : عمیق امدی. عمیق به دل نشستی و عمیق در دل خواهی ماند.

پ ن : مخاطب خاص دارد.

witch Aura

نظرات (۴)

۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۱ بهار پاتریکیان D:
من به عاقوش تو .. :)
:آئورا
نه تو به آغوش توی خودت :دی منم به اغوش توی خودم :دی :))


۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۳۳ بهار پاتریکیان D:
منم توی خودمو میگفتم :)))
کوووووفت دلارام ! کوووووفت :))))
:آئورا
به هرحال گفتم حواست باشع :))



دوستت دارم تورو من قشنگم :))

۲۸ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۵۵ حامد درخشانی
احساس میکنم چند وقته سبک نوشتنتون داره تغییر میکنه
شاید داره پخته تر میشه
قشنگ معلومه تجربیات شخصی روش تاثیر گذاشتن
و این خیلی خوبه!
:)
:آئورا
سپاس 

*بابت خصوصی هم متشکرم .درست شد
عکس:)
:آئورا
:*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">