WITCH

WITCH

شعر هایم را
به هر زبان
به روی درختِ
زبان گنجشکی
می نویسم
عکس هایم را
روی دیوار برلین بزنید
نقاشی هایم را
روی دیوار چین
من مینشینم و برایتان یک گوشه
سازدهنی میزنم


با ساری گلین* مشکلی ندارم

حتی فراری هم نیستم

او با من مشکل دارد

من از او دوری میکنم

حقیقت این است

او را وارد شعر هایم نمیکنم چون او از من متنفر است

او را وارد نقاشی هایم نمیکنم چون او ازمن متنفر است

از او عکسی نمیگیرم چون او از من متنفر است

او از من متنفر است و کافیست چشمانم را ببیند تا دمار از روزگار چشمانم در بیاورد

من حتی پرده ی اتاقم را کلفت انتخاب کرده ام که نورش به چشمانم نیوفتد

حتی رنگ اتاقم هم رنگ مرگ اوست.

او عروس زردیست که با من از زمان تولدم مشکل دارد

و من یاد گرفته ام جایی که مرا دوست ندارد را

ترک کنم ...

witch Aura