WITCH

WITCH

شعر هایم را
به هر زبان
به روی درختِ
زبان گنجشکی
می نویسم
عکس هایم را
روی دیوار برلین بزنید
نقاشی هایم را
روی دیوار چین
من مینشینم و برایتان یک گوشه
سازدهنی میزنم


یک ویس فرستادم برایش :

ترانه ببین چطور غرقم تو لجن

ترانه تو بیا اینبار منو خط بزن

ترانه نعره بکش به حالم بخند

نوشت کجایی؟

نوشتم روی کتاب تایم سیور نشستم

نوشتم میای امشب پیشم؟

نوشت تنهایی؟

نوشتم آره

نوشت : اومدم اومدم  

خندیدم . ینی درواقع نوشتم که دارم می خندم...

نوشت خانم آبی هم هست؟

نوشتم :‌ای کاش می امد... فقط خودمو خودتیم

 

 

در را که باز کردم دم در ایستادم دیدم گیتارش پشتشه و چشمانم برق زد

دو ضربه به قلبم زدم

و به او اشاره کردم

او خوب میداند این کار ینی چی

منم خوب میدانم از دور نشان دادن دستش در حال مالیدن دو انگشت اشاره به شست ینی چی (ینی نمک رفاقت : )) )

شب

تخته نرد

تنهایی دونفره

خنده

چای روی آتیش

آواز

بغل

سازدهنی و گیتار

تبدیل کردن اشک ها به گل رز

خاطره بازی

جادو

روی ایوان خانه...

چیزهایی بودند که بعد از مدتها بهش احتیاج داشتم

اما هرکاری کردم

نتوانستم مثل قبل

بخندم...

 

دم دمای صبح. وقتی که هوا واقعن سرد شده بود و سرم روی پایش و پتو روی جفتمان گفتم بهش

مرسی که هستی تران... امشب واقعن بهت احتیاج داشتم... نیششو باز کردو گفت دقیقن به کدوم قسمت شب ؟ مشتی آروم به بازوش زدمو

گفتم لوس... گفتم به خاطر تموم امید هایی که بهم تزریق کردی ...

آرام خواند

نو. یو نور بی الون

مای لاو ایز جاست ویتینگ

تو ترن یور تریست تو روزز

witch Aura