WITCH

WITCH

شعر هایم را
به هر زبان
به روی درختِ
زبان گنجشکی
می نویسم
عکس هایم را
روی دیوار برلین بزنید
نقاشی هایم را
روی دیوار چین
من مینشینم و برایتان یک گوشه
سازدهنی میزنم


                              

آه ایلونکا

آه ایلونکا

آه ایلونکا

صدایت که می کنم

کوره ی نان پزی مادربزرگ، هم

به سوگ تو

سرد می شود.

                                   

witch Aura

نظرات (۱)

۱۵ تیر ۹۴ ، ۲۳:۰۴ آناهیتا طـــ

در تاریک-روشن همه چیز زیباتر جلوه میکرد،
همه ی خیابان ها و میدانها و مردمانی که در آنها گذر میکردند، و حتا خودم هم این حس را داشتم که زیباترم،
جوان و زیبا،
و دوست داشتم در گذر از جلوی ویترین مغزه ها برگردم و خودم را در شیشه نگاه کنم، و حتا وقتی که به پیشانی و کنار دهانم دست می کشیدم چین و چروکها را حس نمی کردم. 
بله، در تاریک-روشن لحظه هایی در زندگی روزمره فرا می رسد که به آن زیبا میگویند...
:آئورا
:)