WITCH

WITCH

شعر هایم را
به هر زبان
به روی درختِ
زبان گنجشکی
می نویسم
عکس هایم را
روی دیوار برلین بزنید
نقاشی هایم را
روی دیوار چین
من مینشینم و برایتان یک گوشه
سازدهنی میزنم


ساعت پنج عصر

وقتی صدای پای اسبان کولیان 

از کانال کولر 

در  سرم می پیچد

باز برایم

اثبات می شود

یک قدم نزدیک تر شدن به مرگ را

 

witch Aura

نظرات (۹)

لورکا و کولیاش بخش زیادی از نوجوانی و جوانی من رو ساخته‌ :)
هنوز هم که رو‌ به پیری هستم دلمو میبره نامسلمون.


:آئورا
:)

خیلی باحال بود^_^
من فقط درباره نوشته هات میتونم بگم باحالن^_^
:آئورا
:| مرسی واقعن :))
هااااااا اینا ک وگفتی کین؟
:آئورا
:)
۲۲ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۷ رفیعه رجعتی
قالب نو موبارک:)
:آئورا
ممنون رفیعه ی عزیز :)
۲۲ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۱ آناهــیــ ـــتا
لورکا عزیز دل ماست 

یه شعر دیگه می خوام ازش ترجمه کنم هی و نمی شه :(
:آئورا
لورکایی که اسمش میاد آدم بی اختیار به سمت کافی کشیده می شه.
۲۲ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۱ آناهــیــ ـــتا
هدر نو مبارک راسی :)
:آئورا
مرسی انا
ماله ترانه ی quiet these painting are از گروهshape of despair
حالا قشنگ شده؟ من دوتا طرح توی ذهنم داشتم هنوز گیرم!
هدرُ :)
:آئورا
:)
چقد قشنگ بود ..
:آئورا
سپاس من.
لورکا...هم خاطره خوب و هم بد!

می پسندم...
:آئورا
فقط کولی ها
و
ایگناسیو.